خدا تو را آفرید
تا من
عشق را
لمس کنم
برچسب:
نویسنده: مانی رستمیان
خیلی وقته نیستم
اما دلم همیشه با شماست
ممنون که همیشه هستین
برچسب:
نویسنده: مانی رستمیان
تو را که آب حیاتی برای داغ دلم
تو را که روح دمیدی به جان و آب و گلم
قسم به بوی نگاهت به گرمی نفست
که ذره ای ز دوست داشتنت دست مهلم
برچسب:
نویسنده: مانی رستمیان
و من از تو سرشار خواهم شد
وقتی چشمانت را در برهوت آزادی به چشمانم ببخشی
تا من به اشتیاق نگاهت با لبانم برای لبانت شعر ببافم
برچسب:
نویسنده: مانی رستمیان
" فاصله " جان گرفته است
همین چند روز
که چشمانت را از من گرفته ای
من راضی به مرگ هیچ کس نیستم
اما کاش
فاصله بمیرد
برچسب: فاصله,
نویسنده: مانی رستمیان
ممنون که شما هستین و دلگرمم می کنین
برچسب: دلگرم,
نویسنده: مانی رستمیان
دلم بیمار است
و فکرم مرده
بدجور قیامت شده است !!!
نمی آیی ؟!؟!؟!
برچسب: قیامت,
نویسنده: مانی رستمیان
شب
آستینش را بالا میزند
تا با سیاهی چشمانت بجنگد
اما همین که چشمش به تو می افتد
رنگ می بازد و تمام می شود .
برچسب: سیاهی,
نویسنده: مانی رستمیان
قلبم، درخت
سالها گذشته
اما هر روز
پرنده ها که رویم می نشینند
احساسم را
فریاد می کشند
برچسب: چشمان,
نویسنده: مانی رستمیان
زمان می گذرد
و من برای تمام ثانیه های از دست رفته ی چشمانت
از زندگی عقب افتاده ام
برچسب: زمان,
نویسنده: مانی رستمیان